تبليغاتX
دنیای کوچک من

دنیای کوچک من

عشقم

تقديم به مهربانم براي روز قشنگ

تولدش                                                                          تورا به جاي همه كسانيكه نشناخته ام دوست ميدارم  

تورا به خاطر عطرنان گرم  

براي برفي كه اب ميشود دوست ميدارم

تورا براي دوست داشتن دوست ميدارم

   تورا به جاي همه كسانيكه دوست نداشته ام دوست ميدارم

  براي اشكي كه خشك شد وهيچ وقت نريخت    

  لبخندي كه محو شدو هيچگاه نشكفت دوست ميدارم

تورا به خاطر خاطره ها دوست ميدارم

براي پشت كردن به ارزوهاي محال

  به خاطر نابودي توهم وخيال دوست ميدارم

  تورا براي دوست داشتن دوست ميدارم 

  تورا به خاطر دود لاله هاي وحشي 

به خاطر گونه ي زرين افتابگردان

    براي بفشيه بنفشه ها دوست ميدارم    

تورابه خاطر دوست داشتن دوست ميدارم 

    تورا به جاي همه كسانيكه نديده ام دوست ميدارم 

   تورا براي لبخند تلخ لحظه ها  

پرواز شيرين خاطره ها دوست ميدارم

  تورابه اندازه همه ي كسانيكه نخواهم ديد دوست ميدارم 

  به اندازه قطرات باران اندازه ستاره هاي اسمان دوست ميدارم

   تورا اندازه خودت اندازه ان قلب پاكت دوست ميدارم

     تورا براي دوست داشتن دوست ميدارم    

تو را به جاي همه كسانيكه نمي شناخته ام دوست ميدارم     

  تورا به جاي همه روزگاراني كه نمي زيسته ام دوست ميدارم  

براي خاطر عطر نان گرم وبرفي كه اب ميشودوبراي نخستين گناه  

   تورا به خاطر دوست داشتن دوست ميدارم  

   تورا به جاي تمام كسانيكه دوست نميدارم........ دوست ميدارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 10:10  توسط زرین  | 

حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام

تازه کردن چاپ



تغییر مسیر از: امام حسن

img/daneshnameh_up/e/ec/Imam-Hasana.s



ولادت

در نیمه ماه رمضان سوم هجری، اولین فرزند علی علیه‌السلام و فاطمه سلام الله علیها به دنیا آمد. پس از ولادت، نامگذاری از جانب مادر به پدر، و از او به رسول خدا محوّل شد و آن حضرت هم منتظر نامگذاری پروردگار ماند.
تا اینکه جبرئیل ،امین وحی، فرود آمد و گفت: « خدایت سلام می‌رساند و می‌گوید چون علی برای تو همانند هارون برای موسی است، نام فرزندش را نام فرزند حضرت هارون علیه السلام یعنی شبّر قرار ده!»
رسول خدا فرمود: « زبان من عربی است و شبّر، عبری است.»
جبرئیل گفت: « شبّر در زبان عرب به معنای« حسن» است.»
به این ترتیب، کودک، حسن نام گرفت. تنها کنیه‌ی آن حضرت « ابو محمد» و مشهورترین القابش« سیّد» و «سبط» و «تقی» است.

نقش خاتم و انگشتر امام حسن را « العزه لله» گفته‏اند؛ روز هفتم پس از ولادت، رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم مستحبات ولادت را در مورد حسن به جا آوردند و حسن را به« ((ام فضل (لبابه)|ام الفضل))» ،همسر عمویشان، سپردند تا او را از شیری که به خاطر زایمان فرزندش، قثم، در پستان داشت، شیر دهد. بعدها نیز رسول خدا برای امام حسن، ادعیه‌ی عافیت و حرزهای مخصوص چشم‌زخم را خواندند.

ذکر امام در قرآن

ذکر امام حسن علیه السلام در قرآن : قرآن مجید مشتمل است بر یادکردی از شخصیت‌ها، از خوبان یا از بدان، لیکن این یادکرد گاهی همراه با ذکر نام است(همانند آنچه درباره موسی و فرعون ذکر شده است) و گاه فقط با توصیف، و بدون ذکر نام.( همانند آنچه درباره امام علی علیه‌السلام نازل شده است.) درباره امام حسن علیه السلام نیز آیاتی به صورت توصیف و بدون ذکر نام نازل شده است؛ همانند آیه تطهیر ، آیه ذوی القربی و آیه اولی الامر.

رابطه امام حسن علیه السلام و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم : امام حسن علیه السلام بیشتر از هفت سال با رسول خدا زندگی نکرد، ولی در همین مدت به شدت مورد عنایت آن حضرت بود و استفاده‏های علمی و تربیتی فراوانی برد. محبت رسول خدا به امام حسن بسیار فراوان بوده و آن حضرت، گاهی نوه‌اش را در کارهای بزرگی همانند بیعت رضوان و مباهله با نصارای نجران هم شرکت می‌داده است. رسول خدا درباره‌ی او تعریف و تمجیدهای فراوانی نموده است که امام بعدها به مناسبت‌های مختلف، از آنها برای معرفی شخصیت الهی خویش سود جست.

img/daneshnameh_up/6/6d/imamhassan.jpg


امام حسن و فاطمه زهرا سلام الله علیها امام حسن علیه السلام با مادر خود، فاطمه‌ی اطهر، رابطه‏ای عمیق و متعالی داشت. فاطمه گاه با فرزندش بازی‌های کودکانه می‌کرد و گاه با ملاطفت مادرانه او را به عبادات مستحب تشویق می‌نمود. حسن نیز گزارش سخنان رسول خدا را پیش از هر کس، از مسجد به مادر می‌رساند و گاه در عبادت مادر دقت می‌کرد و از آن درس‌ها می‌گرفت.

این ارتباط صمیمی در اواخر عمر مادر اوج گرفت؛ تا آنجا که این دو به همراه هم و با تن و قلبی آزرده به زیارت قبر رسول الله و بقیع می‌رفتند و شگفت آن که این رابطه پس از ارتحال مادر نیز باقی ماند؛ به طوری که فاطمه پس از وفات دست‌های مجروح خویش را از کفن بیرون آورد و حسنش را در آغوش کشید. امام حسن نیز سال‌ها بعد در حضور دشمنانی همانند معاویه و مغیره بن شعبه مصیبت مضروب شدن مادر را یادآور شد.

امام حسن در دوران پیش از خلافت پدر : از این دوران اطلاع زیادی در دست نیست. فقط این مقدار مسلم است که امام علیه السلام در خدمت پدر بوده است؛ گاه از روی دلسوزی در تأمین رفاه پدر می‌کوشیده و گاه همراه او در برخی فعالیت‌های اجتماعی شرکت می‌کرده است( همانند شرکت در شورای شش نفره‌ ی تعیین خلیفه پس از عمر و شرکت در بدرقه ابوذر به هنگام تبعید)، و گاه پاره‌ای مأموریت‌های مهم را از طرف پدر عهده‌دار بوده است (همانند آبرسانی به منزل عثمان در حال محاصره.) سیاست‌های عملی امام حسن علیه السلام کاملاً هماهنگ با پدر است، لذا همانند او در هیچ‌یک از جنگ‌ها و فتوحات پس از رسول خدا در تمام این دوره‌ی 25 ساله شرکت ننموده است.

در دوران خلافت پدر

امام حسن علیه السلام با پدر، از آغاز خلافت تا شهادت : امام حسن از آغاز بیعت مردم با حضرت علی علیه السلام تا لحظه شهادت آن حضرت در مقام قوی‏ترین بازوی آن حضرت عمل کرد. در جریان بیعت، حضوری جدی داشت؛ در سه جنگ جمل ، صفین و نهروان حاضر بود. پیش از جنگ جمل هم به همراه عمّار یاسر و قیس بن سعد به کوفه رفت و با سرکوب‌کردن فتنه‌ی ابو موسی اشعری ، مردم را به جنگ با مردم بصره فرا خواند. گهگاه به جای پدر نماز جمعه بر پا داشت. در شب ضربت خوردن پدر قصد داشت همراهی‌اش کند که با منع پدر، منصرف شد. پس از ضربت‌خوردن پدر نیز تمام تلاش خود را برای بهبود و استراحت آن حضرت به کار بست و در پایان به وصایای او گوش سپرد.

جانشینی پس از شهادت پدر

حضرت علی علیه السلام قبل از شهادت، امام حسن را وصی خود تعیین کرد. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز قبل از آن به دو گونه این وصایت را اعلام کرده بودند؛ یکی به صورت تصریح به امامت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام پس از پدرشان، و دوم تصریح به امامت اوصیاء دوازده‌گانه‌ی خود، با ذکر اسامی آنها.

امام پس از خلافت

امام حسن علیه السلام پس از خلافت و قبل از صلح (دوران کوتاه خلافت ظاهری): دوران کوتاه چند ماهه خلافت ظاهری امام حسن علیه السلام، پر ماجرا سپری شد. بلافاصله پس از شهادت حضرت علی علیه السلام، امام حسن به مسجد آمد و در سخنانی شیوا تلویحاً مردم را به بیعت با خویش فراخواندند.

پس از سخنرانی و با تبلیغ نافذابن عباس مردم کوفه با آن حضرتبیعت کردند. امام نیز بیعتشان را براین اساس که از او پیروی کنند و با هر کس جنگید، بجنگند و با هر کس صلح کرد، صلح کنند، پذیرفت؛ و سپس به تحکیم پایه‌های حکومت خویش پرداخت، ابن ملجم ،قاتل پدر، را گردن زد و اکثر فرمانداران مناطق را که به دست پدرش نصب شده بودند، تثبیت نمود و برخی را تغییر داد.
جاسوس‌های معاویه را پیدا کرد و گردن زد، نامه‌ی تندی به وی نوشت و او را تهدید به جنگ نمود. نامه‌‌‌نگاری میان حضرت و معاویه ادامه یافت تا اینکه معاویه لشکری عظیم به سوی عراق گسیل داشت و حضرت نیز درصدد تهیه لشکری برای مقابله با او برآمد.

صلح امام

مهمترین حادثه در زندگی امام حسن علیه‌السلام جریان صلح معاویه با آن حضرت است. تحلیل این حادثه ضروری به نظر می رسد زیرا خود امام صلحش را حجتی بر آیندگان می‌داند؛ یعنی بر اساس عملکرد حضرت، وظیفه انسان نیز در شرایط مشابه با آن زمان، صلح و مصالحه است.

بررسی مقدمات و شرایط و عللی که صلح را ایجاب کرد و دقت در کیفیت وقوع صلح و مواد صلحنامه و موشکافی نتایج شیرین صلح برای جناح حق و ضربه‌های سهمگین آن بر جناح باطل به‌خوبی روشن می‌کند که صلح آن حضرت در حقیقت انقلاب سبزی بود که زمینه انقلاب سرخ حسینی را فراهم ساخت و این نرمش قهرمانانه در کنار آن جنبش ظلم‌ستیزانه، پایه‌ریز انقلاب علمی امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام در عصر طلایی خلأ انتقال قدرت از بنی‌امیه به بنی‌عباس گشت و به این ترتیب، اسلام ناب محمدی که در تشیع جلوه‌گر بود، نهال خود را آبیاری نمود و به درخت تنومندی تبدیل کرد.

امام پس از صلح تا شهادت

تمامی تلاش امام حسن پس از قبول صلح این بود که فواید مورد نظرش را از صلح به نتیجه برساند و بر این اساس در تمام این مدت به حفظ نیروهای کیفی و خالص ، بازسازی نیروهای خسته و وازده و تفسیر صحیح اسلام پرداخت.
عملکرد دشمن‌شکن حضرت پس از صلح چنان قدرتمند بود که معاویه را به فکر شهادت آن حضرت انداخت.

img/daneshnameh_up/f/f8/imamhassan1.jpg


صورت و شمایل امام

امام حسن علیه السلام به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از همه شبیه‌تر بود. زیبایی بی‌نظیری داشت.رنگش سفید بود و اندکی متمایل به سرخ، چشمانش درشت و سیاه، و محاسنش انبوه. جثه‌ای قوی، تنومند و چهارشانه داشت. مویش مجعد (فردار) و قامتش متوسط بود.

سیرت و فضائل و مناقب امام : شمارش مناقب هیچ‌یک از اهل بیت عصمت علیهم السلام ممکن نیست. در زیارت جامعه خطاب به آنان می‌گوییم: « سروران من! ستایش شما را شماره نتوانم کرد و به آنچه در شأن شماست نتوانم رسید و به اندازه و قدرتان وصف نتوانم گفت.»

امام حسن علیه السلام نه تنها از این خطاب مستثنی نیست بلکه به خصائصی از قبیل« سبط اکبر» بودن نیز برخوردار است.

حلم بی‌‌پایان، علم فراوان، جود و عبادت، زهد و بلاغت، تواضع و شجاعت آن حضرت، نه دوست بلکه دشمن را به اعتراف و اعجاب واداشته است؛ و فضیلت و افتخار، آن است که دشمن به آن گواهی دهد.

معجزات امام : از معجزات آن حضرت جز اندکی در تاریخ نقل نشده است( همانند اینکه پدر را پس از شهادتش به صورت زنده به گروهی نشان داد.) و نیز نمونه‌هایی از استجابت دعا و نفرین‌های آن حضرت (همانند رطب دادن نخلی خشکیده به دعای او.) ولی اکثر معجزات و کرامات حضرت در اخبار از غیب و پیشگویی‌ها تجلّی کرده است.

شهادت امام

تلاش موفق امام حسن برای به‌کرسی نشاندن اهداف صلح باعث شد که معاویه طرح قتل حضرت را پیگیری نماید تا بتواند به خواسته دیرین خود یعنی تبدیل خلافت اسلامی به سلطنت موروثی، جامه‌ی عمل بپوشاند. به این ترتیب سمی مهلک تهیه کرد و آن را توسط همسر آن حضرت به او خوراند.
حضرت پس از مدتی درد و رنج، در روز 28 ماه صفر سال 50 هجری به لقاء الله شتافت.
برادرش امام حسین علیه السلام، جنازه‌ی او را پس از تغسیل و نماز برای دفن به سوی مسجد و روضه پیامبر برد ولی سرانجام بر اثر ممانعت بنی‌امیه در بقیع به خاک سپرد.

ثواب عزاداری و گریه بر امام حسن

رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم سال‌ها پیش از شهادت امام حسن فرموده بود : « هر کس بر حسن گریه کند، چشمش روزی که دیده‌ها کور می شوند (روزقیامت)، کور نمی شود و هرکس در مصیبت او اندوهگین شود، روزی که همه دلها اندوهگین است، غم و اندوهی ندارد. زیارت حسن مایه‌ی استواری قدم‌ها در قیامت است.»

شاگردان و یاران امام

نام بیش از 30 نفر از شاگردان و یاران آن حضرت در تاریخ ثبت شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 12:8  توسط زرین  | 

سخناني از بزرگان

مشكل جامعه این است همه دلشان می خواهد آدم مهمی باشند

وهیچ کس نمی خواهد فرد مفیدی باشد ! ! !

 

عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندګی کنی ! ! !

 

وقتی انسا ن آرامش را در خود نیابد

جستجوی آن در جای دیګر کار بیهو ده ای است ! ! !

 

با آغوش باز تغییر را در آغوش بګیر

اما اجازه نده ارزش هایت از دست برود ! ! !

 

باید زیاد مطالعه کنید تا بدانید که هیچ نمی دانید !!!

 

بد ګویی از دیګران شیوه نامشروع برای تحسین خودمان  است ! ! !

 

بیروزی آن نیست که هرګز زمین نخوری ، آن است که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی ! ! !

 

تنها دو ګروه نمی توانند افکار خود را عوض کنند

دیوانګان تیمارستان و مردګان ګورستان ! ! !

 

خداوند امید شجاعان است نه بهانه ی ترسوها ! ! !

 

خسیس برای ثروت خود نګهبان است و برای وارث انبار دار ! ! !

 

رویا ها را باید با عمل دنبال کرد کافی نیست که به ‍‍بله ها بنګریم

باید از آن ها بالا برویم ! ! !

 

شکست فرصتی است برای دوباره شروع کردن

ولی این بار با هوشیاری بیشتر ! ! !

 

شیفتګان برواز را میل خزیدن نیست ! ! !

 

کسی شایسته آزادی است که هر روز بتواند به هوس های خود چیره شود ! ! !

 

من آموخته ام که ګاهی اوقات سکوت بیشتر از نصیحت طرف مقابل را آرام می کند ! ! !

 

موفقیت بیش رفتن است نه به نقطه ی بایان رسیدن ! ! !

 

 میراثی ګران بها تر از راستی و درستی نیست ! ! !

 

مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است ! ! !

 

ناراحت بودن برای آنچه نداری نابود کردن چیزهایی است که دارید ! ! !

 

نزدیکترین چیزها مرګ و دور ترین چیز ها آرزوهاست ! !  !

 

نه چندان نرمی کن که بر تو دلیر شوند و نه چندان درشتی که از تو سیر ګردند ! ! !

 

وقتی انسان دوست واقعی دارد که خودش هم دوست واقعی باشد ! ! !

 

وقتی خواستی کاری را انجام دهی تامل کن تا خدا راه آن را به تو نشان دهد ! ! !

 

وقتی هدف روشنی داشته باشیم احساس روشنی به ما دست میدهد ! ! !

 

هر کاری انجام میدید آن را با تعهد آنجام دهید ! ! !

 

همان قدر هم که برای خودت ارزش داشته باشی برای دیګران هم داری  ! ! !

 

همیشه به خود اعتماد داشته باش اګر یک بار کاری را با موفقیت آنجام داده باشی باز هم می توانی ! ! !

 

کار را به تدبیر بنګر اګر در سرانجام آن خیری است قدم بګذار و اګر از عاقبت آن بیم داری دست نګهدار ! ! !

 

قربانګاه عقل ها غالبه در برتو طمع هاست ! ! !

 

قبل از جواب دادن فکر کن ! ! !

 

فزون خواهی آدمیست که وی را از سرشت خودش جدا می کند ! ! !

 

فراګیری دانش در کودکی مانند نقشی بر سنګ است ! ! !

 


 

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 17:14  توسط زرین  | 

چهارشنبه 1390/09/16 | 1 نظر

 
 
http://www.pic.iran-forum.ir/images/a5hm0cdg78a18pt36c.jpg

هم ياور و خواهر برادرهايش...
هم بود برادرِ برادرهايش...
يك عمر براي پدرش مادر بود...
حالا شده مادرِ برادرهايش...

*****
آن روح زلال و صيقلي زينب بود...
آيينه غيرت علي زينب بود...
هر چند امام و مقتدا بود حسين...
پيغمبر كربلا، ولي زينب بود...



چهارشنبه 1390/09/16 | نظر بدهید

 

 

ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها می‌شود از دست کمان


خسته از ماندن و آماده‌ی رفتن شده بود
بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود


مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
مست می‌آمد و رخساره برافروخته بود


روح او از همه دل کنده، به او دل بسته
بر تنش دست یدالله حمایل بسته


بی‌خود از خود، به خدا با دل و جان می‌آمد
زیر شمشیر غمش رقص‌کنان می‌آمد


یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را
آمده باز هم از جا بکند خیبر را


آمد، آمد به تماشا بکشد دیدن را
معنی جمله‌ی «در پوست نگنجیدن» را


بی امان دور خدا مرد جوان می‌چرخید
زیر پایش همه‌ی کون و مکان می‌چرخید


بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
رفت از میسره از میمنه بیرون آمد


آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه
گفت: لا حول و لا قوة إلّا بالله


مست از کام پدر، زاده‌ی لیلا، مجنون
به تماشای جنونش همه دنیا مجنون


آه در مثنوی‌ام آینه حیرت زده است
بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است


رفتی از خویش، که از خویش به وحدت برسی
پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی


نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد
به تماشای نبرد تو خداوند آمد


با همان حکم که قرآن خدا جان من است
آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است


ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست


آه آیینه در آیینه عجب تصویری
داری از دست خودت جام بلا می‌گیری


زخم ها با تو چه کردند؟ جوان‌تر شده‌ای
به خدا بیش‌تر از پیش پیمبر شده‌ای


پدرت آمده در سینه تلاطم دارد
از لبت خواهش یک جرعه تبسّم دارد


غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا
آه، لب واکن و انگور بخواه از بابا


گوش کن خواهرم از سمت حرم می‌آید
با فغان "پسرم وا پسرم" می‌آید


باز هم عطر گل یاس به گیسو داری
ولی این بار چرا دست به پهلو داری؟!


کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
یاس در یاس مگر مادر من برگشته‌ست؟!


مثل آیینه‌ی در خاک مکدّر شده‌ای
چشم من تار شده؟ یا تو مکرّر شده‌ای؟!


من تو را در همه‌ی کرب‌وبلا می‌بینم
هر کجا می‌نگرم جسم تو را می‌بینم


ارباً اربا شده چون برگ خزان می‌ریزی
کاش می‌شد که تو با معجزه‌ای برخیزی


مانده‌ام خیره به جسمت که چه راهی دارم
باید انگار تو را بین عبا بگذارم


باید انگار تو را بین عبایم ببرم
تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم...

 
                                                       شعر : حمید رضا برقعی



یکشنبه 1390/09/13 | 5 نظر

...آب

 
 

http://www.pic.iran-forum.ir/images/qzzgmaxd5jx15wcuv9sg.jpg

بنويس كه با شتاب بايد برسد...

فوراً ببرش جواب بايد برسد...

لب هاي رقيه از عطش خشك شده...

اين نامه به دست آب بايد برسد...

******

افتاد تب هلاك توي سرتان...

يك آتش سهمناك توي سرتان...

لب هاي رقيه از عطش خشك شده...

اي اين همه آب! خاك توي سرتان...



چهارشنبه 1390/09/09 | 2 نظر

 
 

 

پرسید از قبیله که این سرزمین کجاست؟
این سرزمین غم زده در چشمم آشناست


این خاک بوی تشنگی  و  گریه   می دهد
گفنتد  غاضریه   و  گفتند   نینواست


دستی کشید بر سر و بر یال  ذو الجناح 
آهسته زیر لب به خودش گفت کربلاست


طوفان وزید  از  وسط  دشت   ناگهان
افتاد پرده  دید  سرش  روی  نیزه هاست

 

افتاد  پرده  دید  به  تاراج  آمده  است
مردی که فکر غارت انگشتر و عباست...



جمعه 1390/09/04 | 

 

چهارشنبه 1390/08/25 | 7
 
 


جمعه 1390/

سه شنبه 1390/06/
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 17:22  توسط زرین  | 

اشكواره امام زمان برجدغريبش حسين

پس اگر روزگاران مرا به تاخيرانداختوتقديرالهي مرا از ياري توبازداشتونبودم تا با انانكه باتوجنگيدندبجنگموباانانكه باتوبه دشمني برخاستند به دشمني برخيزم(درعوض)هرصبح وشام برتوندبه وزاري ميكنم وبرتو به جاي اشك خون ميگريمزيارت ناحيه مقدسه
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 15:5  توسط زرین  | 

نقاش عشق

گفتمش نقاش را نقشي بكش اززندگيباقلم نقش حبابي برلب درياكشيدگفتمش تصويري از ليلاومجنون را بكش عكس مولا را كنارحضرت زهرا كشيدگفتمش برروي كاغذ عشق را تصوير كنذربيابان بلا تصويري ازسقا كشيدگفتمشسختي ودردواه گشته حاصلمگريه كرد اهي كشيدوزينب كبري كشيد
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 17:32  توسط زرین  | 

حسين عليه السلام

حسين سلطان عشق است

عباس ساقي عشق است

زينب شاهد عشق است سجاد راوي

كاروان عشق مي ايد

عاشقان تسليت

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 16:12  توسط زرین  | 

زندگي

زندگي رسم خوشاينديست

زندگي بال وپري دارد باوسعت مرگ

پرشي دارد اندازه عشق

زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت از ياد ما برود

زندگي جذبه دستيست كه ميچيند

زندگي نوبر انجير سياه دردهان گس تابستان است

زندگي بعد درخت است به چشم حشره

زندگي تجربه شب پره در تاريكيست

زندگي حس غريبيست كه يك مرغ مهاجر دارد

زندگي سوت قطاريست كه در خواب پلي ميپيچد....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 17:13  توسط زرین  | 

امام مهربان

اي راهب كليسا ديگر مزن به ناقوس

خاموش كن صدا را نقاره ميزند طوس

ايا مسيح ايران كم داده مرده را جان ؟

جاني دوباره بردار با ما بيا به پابوس



+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 17:35  توسط زرین  | 

تو به من خندیدی ونمی دانستی

 ن به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم

 باغبان از پی من تند دوید

 سیب را دست تو دید

 غضب آلود به من کرد نگاه

 سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

 وتورفتی و هنوز

 سالهاست که در گوش من آرام آرام

 خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم

 ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم

 که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت؟!

 

حمید مصدق

من به تو خندیدم

  چون که میدانستم

 تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی

 پدرم از پی تو تند دوید

 و نمیدانستی

 باغبان باغچه ی همسایه

 پدر پیر من است

 من به تو خندیدم

 تا که با خنده خود

 پاسخ عشق تورا خالصانه بدهم

 بغض چشمان تو لیک 

 لرزه انداخت به دستان من و

 سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

 دل من گفت: برو

 چون نمیخواست به خاطر بسپارد گریه ی تلخ تورا

 ومن رفتم و هنوز

 سالهاست که در ذهن من آرام آرام

 حیرت و بغض تو تکرارکنان میدهد آزارم

 ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم

 که چه میشداگر باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت؟!

فروق فرخ زاد 

وچه بی پروا بردی دخترم را به دیاری دیگر

 سیب را دزدیدی

 نور چشمان فروغش بردی

 ومرا آزردی

 دخترم آه کشید

 پر پروانه ز پرواز تکید

 سیب بر خاک افتاد،اعتبارم افتاد

 پاره ی جان مرا دزدیدی

 تو مرا هم دیدی؟

 سیب آگاه نبود،من دیدم

 دل ز آن جسم ضعیفش چیدی

 دخترم بغضی کرد،صورت خاکی تو اخمی کرد

 برگها خش خش کرد ،ومرا ساکت کرد

 ریخت از چشم تو اشک،دخترم ساکت و آرام که رفت

 باد از بین درختان تنومند وزید،دل من هم لرزید

 کاش سیب میدزدیدی ،میوه ی عمر مرا دزدیدی

 باد همه ی سیب ها را چید،همه باغچه پر گشت ز سیب

 و تنم میلرزید  . . . نفسم کم میکرد . . . سیب دندان زده چشمک میزد

 و دلم لک میزد . . .  کاش هرگزسیب ها قرمز نبود

 یا که در خانه  ما باغ نبود!


 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 22:33  توسط زرین  |