تبليغاتX
آسمان من...!
آسمان من...!
هفته قبل:

نحوه ارسال پیام کوتاه توسط اپراتور خصوصی ایرانسل:

- نوشتن پیام

- انتخاب دریافت کننده پیام

- فشردن دکمه Send

- انتظار برای گزارش ارسال یا Delivery Report

این هفته:

نحوه ارسال(!) پیام کوتاه توسط اپراتور(!) خصوصی ایرانسل:

- وضو گرفتن

- خواندن دو رکعت نماز حاجت

- ذکر ۱۴ صلوات بعد از نماز

- خواندن دعای سفر برای سلامتی پیام کوتاه در حین ارسال

- نیت برای ارسال پیام کوتاه

- نوشتن پیام

- انتخاب دریافت کننده پیام

- فشردن دکمه Send

- انتظار برای مشاهده عبارت Message Sending Failed

- تکرار اعمال فوق با ترتیب و موالات...!!!

توضیحات:

- اخیرا طرح سیمکارت مهر یا همان طرح سیمکارت در اسلام برای کاربران تلفنهای همراه تصویب شده است. این طرح برای ارتقا سطح ایمان کاربران گرامی درنظر گرفته شده است...!!! 

- ایرانسل در سال ۸۷ بعنوان برترین اپراتور خصوصی در ایران انتخاب شد. با تشکر از خدمات ایرانسل که در بین تنها اپراتور(های) خصوصی ایران رتبه اول را کسب کرد....!!!

 

 

ارسال در تاريخ یکشنبه 1388/06/29 توسط عطااله
یه خواب بدی دیدم....

خواب دیدم شدم عینه یه ماشین. رو پیشونیم یه پلاک هم زدن که با ماشینای دیگه قاطی نشم. هر چی خواستم شمارمو ببینم نمیشد. واسه همین با چهارتا چرخم رفتم تو مغازه تعویض روغنی تا از آینه ای که روبروی چاه تعویض روغن میذارن شمارمو ببینم. وقتی رسیدم اونجا و شمارمو دیدم داشتم سکته می کردم. شمارم میدونی چند بود..........؟ 2-387 نفهمیدم یعنی چی؟ بعد یکی از دوستامو دیدم که اونم خیلی شبیه ماشین شده بود. شماره اونم دیدم. شمارش 2-396 بود. بعد که دقت کردم دیدم تو شهر خودمون همه شماره ها رقم 2 رو دارن. با خودم گفتم شاید کد شهرستانه دیگه. بعضیا پلاکشون گنده بود. مثلا 2-587487 . مگه میشه همچین چیزی؟ شماره پلاکم خیلی عدد اشنایی بود واسم.... 387 چی میتونه باشه؟ آهان فهمیدم.....فهمیدم...فهمیدم....سریع همه جای شهرو گشتم تا ببینم کجا دارن پلاک میزنن رو پیشونیه آدما...آخرش پیدا کردم...

یهو از خواب پاشدم... رفتم سریع وضو گرفتم تا نماز بخونم.... میدونستم تو ماه رمضان خدا خیلی خیلی باحاله...تو نماز با خدا حرف زدم: خدایا...خدایا... یه کاری کن که دیگه آدما همدیگه رو با عدد نشناسن... خدایا یه کاری بکن تا ارزش ذاتی و معنوی آدما تبدیل به ارزش دیجیتالی و عددی نشه...خدایا یه کاری بکن تا دیگه محل نصب پلاک آدما، سازمان سنجش نباشه................!!!

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 1388/06/19 توسط عطااله
تقویم آموزشی دانشگاه:

 ثبت نام: هفته قبل از شروع کلاسها

شروع کلاس: هفته بعد از ثبت نام

حذف و اضافه: دو هفته بعد از ثبت نام

تصحیح و اخطار: سه هفته قبل از حذف اضطراری

حذف اضطراری: چهار هفته بعد از حذف و اضافه

پایان کلاسها: سیزده هفته بعد از تصحیح و اخطار

فرجه آزمونها: پانزده هفته بعد از حذف و اضافه

آزمونهای پایانی: سه هفته قبل از شروع ترم جدید

شروع ترم: سه هفته بعد از آزمونهای پایانی

حال باید دانشجویان گرامی پیدا کنند پرتقال فروش را ....!!!

یکی از دانشجویان آقا پرتقال فروش رو پیدا کرد.

دانشجوی پرتقال فروش پیدا کن: « من و دوستان عزیزم با توجه به تحقیقات مبسوطی که در زمینه تقویم آموزشی فوق انجام دادیم، به نکته ای ریز پی بردیم که در آخرین خط تقویم دیده می شود: در دانشگاه ما آزمونهای پایانی قبل از شروع ترم است...!!! »

.

.

.

بعدها به این دانشجو به دلیل پیدا کردن آقای پرتقال فروش، یک وانت پرتقال هدیه دادند...!!!

ارسال در تاريخ پنجشنبه 1388/06/12 توسط عطااله
هر اسمی که آدم روی یه چیزی میذاره باید با هدف باشه. همینجوری الکی الکی که نمیشه. واسه همین تصمیم گرفتم در ماه مبارک رمضان اسم وبلاگ رو بذارم ماه من...!

قابل توجه اونی که باید بدونه!

ارسال در تاريخ سه شنبه 1388/06/03 توسط عطااله

واسه ترم تابستون یه درس سه واحدی ورداشتم:انشاء...!!! تا حالا استاد چندتا موضوع گفته که واسش انشا بنویسیم(میان ترم و کوییز هم داره آخه این درس)مثل:

علم بهتر است یا ثروت؟ توصیف چهره کسی که دوستش دارید. از زبان یک موجود غیر زنده انشایی بنویسید.

استاد گفته که تو امتحان پایان ترم هم به احتمال زیاد این سوال میاد:

تابستان خود را چگونه گذراندید...؟

منم چون میخوام حتما تو این درس بیست شم از طرف دیگه تابستون خیلی داره بهم خوش میگذره واسه همین هی هی داره انشام میاد ! میخوام زودتر بنویسم که چه جوری تابستونمو گذرانده می باشم! از این روی، از فرط آیش( آی+ش) انشا و از رعب نسیان وقایع اتفاقیه سیف اخیر اقدام به نوشتن انشا نمودم نوشتنی!

موضوع انشا: تابستان خود را چگونه گذراندید؟

لب ساحل نشسته بودم ناگاه پرنده ای بر من گذر کرد او را گرفتم و کشتم. پری از آن کندم و خونش را مرکب کردم تا این انشا را بنویسم:

تابستان فصل گرمی می باشد. همه در تابستان به مسافرت میروند. در تابستان هوا خیلی خوب می باشد. در تابستان پرندگان چهچه می کنند. بسیاری از مردم در فصل تابستان به طبیعت میروند. تابستان سه ماه دارد: تیر، مرداد، شهریور. ما باید در تابستان آدم های خوبی باشیم. ما نباید در تابستان پدر و مادر خود را اذیت بکنیم. کار کردن در تابستان خیلی خوب می باشد. ما در تابستان باید مسواک بزنیم. ما در تابستان باید به فقیران کمک بکنیم.تابستان خیلی خوب می باشد....

بیست و اندی سطر بعد...

... ما باید از تابستان استفاده بکنیم. تابستان فصل مسافرت می باشد. بنابراین ما از این انشا نتیجه می گیریم که در تابستان باید به پدر و مادر خود نیکی کنیم. این بود انشای من.

نمکدان بی نمک شوری ندارد                دل من طاقت دوری ندارد

ارسال در تاريخ چهارشنبه 1388/05/14 توسط عطااله
زندگی یعنی این:

ز: زورکی ۱۲ ساعت خوابیدن   

ن: نهار و شام خوردن(بی خیال صبحونه)     

د: دیدن همه فیلمای دنیا    

گ: گردش   

ی: یـــه کم هم استراحت، بالاخره آدم خسته میشه ز ن د گ کنه دیگه!

  

ارسال در تاريخ چهارشنبه 1388/05/14 توسط عطااله

جرایــــد:

شغلها باید به سمت تخصصی شدن حرکت کنند. در هر شغل باید

            متخصص آن کار مشغول بکار شود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جملاتی که به رنگ قرمز نوشته شده اند، ترجمه شده از زبان ترکی به فارسی هستند.

زمان: همین چند ساعت قبل...!

مکان: مغازه

-من به او: سلام... دو تا از این کیکها میخواستم... چند میشه؟

-او به من: قابلی نداره..... ۶۰۰ تومان...

-من به او: مرسی...

-من در حال جستجو در کیف پولم. به جز اسکناسهای ۵۰۰۰ تومانی مقدار دقیق ۶۰۰ تومان نیز در جیبم بود... من در حال دادن ۶۰۰ تومان پول به مغازه دار...

-من به او: بفرمایین... اینم ۶۰۰ تومان.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زمان: همین چند ساعت قبل...!

مکان: زیر پل حافظ

-یکی به من:آقا یه لحظه میشه وایسی...؟         ***یکی=مردی بسیار متشخص

من به او فقط نگاه کردم...

-او به من:سلام... خوبی؟ ... ترکی که بلدی؟                d(surprise)/dt> 0    

من در حال رفتن به سمت دانشگاه و او بدنبال من...!!! بدون اینکه کلمه ای حرف بزنم.                 

-او به من:چطوری همشهری ؟ خوبی؟ زنده باشی؟

-او به من:آره منم خوبم(!)...مرسی که بهم کمک میکنی ...آره..من غریبم تو این شهر...

من هنوز کلمه ای حرف نزده ام...

-او به من: بابا دمت گرم... میدونستم که با مرامی...

من در حال باز کردن کیف پولم...                       d(surprise)/dt >>>>0

من در حال نگاه کردن به پولهای داخل کیفم...

همه پولها ۵۰۰۰ تومانی بودند...

من در حال دادن ۵۰۰۰ تومان پول به او...

-او به من: مرسی همشهری... همین کافیه... راستی اهل کجا بودی؟

-من به او: .....اممم...ارومیه...

-او به من:به به! ...اکثر ارومیه ای ها آدمای خوبین...!!! دستت درد نکنه...!

...

من در حال فکر کردن تا رسیدن به دانشگاه...

-من به من:عجب شغل جالبی ست این تکدی گری مدرن. ولی نیاز به ابزار و مهارت دارد...!

        باید خیلی خوش لباس باشی...بایــــــــــد بتوانی به چند زبان زنــــــده و مــــــرده دنیا 

       حرف بزنی...!!! باید بتوانی آدمــــی را پیدا کنی که عجله داشته باشد... بتوانی آدمی

       را پیدا کنی که چند لحظه قبل از حادثه(!) تمام پول خردهایش را خرج کرده باشد.......

       باید بتوانی آدمی را پیدا کنی که فقط اسکناس ۵۰۰۰ تومانی در جیبش داشته باشد.

              ... و من در مبحث تخصصی تر شدن شغلها به علم الیقین رسیدم ...!!!  

ارسال در تاريخ شنبه 1388/03/09 توسط عطااله

او به من: ...فرمودین نشر چشمه؟ لطفا صبر کنین...... بعله، شبستان، راهروی شونزده، غرفه شیش.

من به او: مرسی...

من به من: راهروی شونزده... غرفه شیش....

من به او: سلام، ببخشین کتابای آقای ح.س تو کدوم قسمتن؟

 او به من: اون ور...

من به من: بالاخره پیدا شد.

من به او: سلام، ببخشین کتاب ن.غ آقای ح.س رو دارین؟

او به من: متأسفانه نخیر.

من به من: اینکه معروفترین کتاب ایشونه. لابد تمومش کردین نه؟ حالا از کجا میتونم پیداش کنم؟

او به من : از هیچ جا. اصلا کتاب ایشون تو نمایشگاه شرکت نکرده. یعنی بهتر بگم توقیف شده.

من به او: توقیف شده؟ مگه این کتاب پونزده بار چاپ نشده؟

 او به من: بعله.

من به او: خب پس چطوری ممکنه توقیف شه؟

او به من: من دیگه اینجاشو نمیدونم.

من به او+من: بابا این کتاب از سال هفتاد و نه داره چاپ میشه تو همین چهار سال هم سه بار تجدید چاپ شده. تو مسابقه هم برنده جایزه مهرگان شده. مگه میشه بعد اینهمه سال توقیف شه؟ 

...

من به همگان: احتمالا از این به بعد رو کتابا هم تاریخ انقضا میزنند. بالاخره کتاب هم ممکنه فاسد شه!!!

کتابم یه کالاست. عین چیزایی که بقال تو مغازش میفروشه. عین چیپس. عین پفک. عین ماست!!!

عین ماست... عین ماست... از ماست که بر ماست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاورقی: در این داستان موهومی، اشخاص و نامها کاملا تصادفی انتخاب شده اند و منظور نویسنده از ح.س حسین سناپور نبوده و عبارت ن.غ نیز بصورت تصادفی با نیمه غایب هم نام شده است. 
ارسال در تاريخ جمعه 1388/02/25 توسط عطااله

مقدمه

بشر با انسان تفاوت دارد:

بشر به هر موجود زنده دو پا که در شهر و یا روستا زندگی میکند، گفته میشود.

انسان= بشر + تفکر + اراده + خودشناسی

هرچه انسان بزرگتر شود، برای                              سن.(عدد ثابت)=توانایی

انجام کارهای سخت تواناتر میشود.  

    

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الف

فرد «ع.الف» در دانشگاه مشغول به تحصیل است.

هرکس در دانشگاه درس بخواند، واحد درسی دارد.

هرکس در دانشگاه درس بخواند، باید تعدادی واحد درسی عمومی انتخاب کند.

یکی از دروس عمومی تفسیر موضوعی قرآن است.

::: نتیجه ::: فرد «ع.الف» درس تفسیر موضوعی دارد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ب

اگر در دانشگاه درسی ارائه شود، استادی برای آن درس موجود است.

هر استادی شیوه ارزشیابی خاصی برای میان ترم دارد.

درس تفسیر موضوعی در دانشگاه ارائه میشود.

::: نتیجه ::: استاد درس تفسیر موضوعی شیوه ارزشیابی خاصی برای امتحان میان ترم دارد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ج

روش ارزشیابی برای میان ترم: حفظ حدود هشت صفحه از قرآن.

از الف و ب نتیجه میشود: فرد «ع.الف» باید برای میان ترم حدود هشت صفحه قرآن حفظ کند.

فرد «ع.الف» اراده انجام چنین کاری را ندارد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

د

فرد «ع.الف» در دوران کودکی برای حفظ قرآن تلاش میکرد. او تا دوران نوجوانی

حدود یک و نیم جزء از قرآن را حفظ بود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

::: نتیجه :::

از الف، ب، ج و د نتیجه میشود                          سن/ عدد ثابت= توانایی       

با مقایسه مقدمه و نتیجه حاصل شده داریم:


فرد «ع.الف» انسان نیست بلکه فقط بشر است...!!!


ارسال در تاريخ شنبه 1388/02/05 توسط عطااله

نویسنده پشت یکی از کامپیوترهای سایت خوابگاه نشست و شروع به نوشتن کرد.

انسانها سه Butcher دسته اند.

الف. مومن

Hero

ب. کافر

Chaos Knight

ج. نه مومن و نه کافر

Zeus

«الف» در Skeleton آخرت به لذت می رسد.

«ب» در دنیا به لذت Sand King می رسد.

جه بر سر کسی خواهد Manna آمد که نه «ب» است و نه «الف» ؟

«ج» Oblivion نه در دنیا و نه در آخرت Intelligence خوشبخت است.

اصلا چرا می گویند: خیر Admiral الاعمال اوسطها.....!؟

پس «ج» یا باید کافر شود Damage  یا مومن. و آسانترین راه بهترین راه است.

بنابراین «ج» بهتر است کافر شود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نویسنده سطر بالا را که نوشت، به اطراف نگاه کرد. فضا شبیه گیم نت بود.

سر و صدا در سایت زیاد بود.... به نظر میرسید که مشغول بازی Warcraft بودند.

نویسنده از اینکه در حین نوشتن حواسش پرت نشده بود خوشحال شد!!!!!!!

نویسنده بدون اینکه به نوشته اش نگاه کند آنرا در وبلاگ ثبت کرد.

نتیجه: شیطان شاخ و دم ندارد...!!!

ارسال در تاريخ شنبه 1388/01/29 توسط عطااله


داده های سوال: کعبه دارای چهار رکن حجر الاسود، عراقی، شامی، یمانی است. در واقع هر کدام از چهار گوشه کعبه به نام یکی از ارکان فوق نامگذاری شده است.




الف

- طول رکن حجر الاسود تا رکن عراقی ۱ متر.

- طول رکن عراقی تا رکن شامی، طرفی که حجراسماعیل در آن قرار دارد: نیم متر

- طول رکن شامی تا رکن یمانی ۱/۵متر

- طول رکن یمانی تا رکن حجر الاسود ۱ متر.

- ارتفاع کعبه ۲ متر است.

ب

- طول رکن حجر الاسود تا رکن عراقی ۲۵ متر.

- طول رکن عراقی تا رکن شامی، طرفی که حجراسماعیل در آن قرار دارد: ۲۰ متر

- طول رکن شامی تا رکن یمانی ۲۸متر

- طول رکن یمانی تا رکن حجر الاسود ۲۶ متر.

- ارتفاع کعبه ۴۰ متر است.

ج

- طول رکن حجر الاسود تا رکن عراقی ۱۱/۶۸ متر.

- طول رکن عراقی تا رکن شامی، طرفی که حجراسماعیل در آن قرار دارد: ۹/۹۰ متر.

- طول رکن شامی تا رکن یمانی ۱۲/۰۴ متر.

- طول رکن یمانی تا رکن حجرالاسود ۱۰/۱۸ متر.

- ارتفاع کعبه ۱۵ متر است.

صورت سوال: این آمار و ارقام مربوط به درک فرد «ع.الف» از کعبه در سه برهه مختلف از زندگی خود است. لطفا مشخص کنید کدام یک مربوط به قبل از سفر عمره مفرده، کدام مربوط به لحظه دیدار کعبه و کدام مربوط به بعد از سفر است.

پاسخ تشریحی در آخر آمده است.

آخر:

گزینه ب مربوط به قبل از سفر است.

گزینه الف مربوط به لحظه دیدار کعبه است.

گزینه ج مربوط به بعد از سفر است.

حل تشریحی توسط خود مولف(در اینجا مولف هم خانواده با علاف است):

قبل از سفر: فرد «ع.الف» در تلویزیون بارها کعبه را دیده بود و در دل گفته بود:«چقدر با عظمت است کعبه خدا...!!!» 

در حین سفر: فرد «ع.الف» در مکه زمانی که برای اول بار چشمانش را برای دیدار کعبه از نزدیک باز کرد، تعجب کرد و در دل گفت:« چقدر از تلویزیون بزرگ دیده میشود ولی آنقدرها هم بزرگ نیست.»

بعد از سفر: فرد «ع.الف» در اینترنت بدنبال ابعاد درست و دقیق کعبه بود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

...و چقدر تنگ بود چشم دل من در کنار یار...............!!!

ارسال در تاريخ شنبه 1388/01/22 توسط عطااله

مقدمه اول: فرد «ع.الف» در ارومیه است.

مقدمه دوم: فرد «ع.الف» در تهران است.

مقدمه سوم: یک فرد نمی تواند در یک زمان مشخص در دو مکان باشد.

___________________________________________

نتیجه اول: این چنین فردی وجود ندارد.

یا

نتیجه دوم: تهران مساوی است با ارومیه.

یا

- نتیجه سوم: این فرد در مکانی بین ارومیه و تهران است.

برهان:

- نتیجه اول باطل است..... زیرا در غیر اینصورت چه کسی این متن را نوشته؟

- نتیجه دوم باطل است..... زیرا     d(Tehran-Urmia)>0     d=distance

آنگاه:

- نتیجه سوم صادق است.

.... و من تا ابد(!) در مسیر بین ارومیه و تهران خواهم ماند!!!
ارسال در تاريخ چهارشنبه 1388/01/12 توسط عطااله
قالب وبلاگ